یک تکنسین داریم، خیلی عالیه! باهوشه حواس جمع و جوون و وارد به کار خودش. دخترش را پنج سال قبل دنیا آورد و کم کم می ره که شبیه نسل و ژن خودشون، چاق بی ریخت بشه ولی خب به زور ورزش، خودشو نگه داشته است. این خانوم، از همه دانشجوهای دکتری که اومده اند و رفته اند با سواد تره جوری که کارهای همه را این بهشون یاد داده و اونها بعدها همون آزمایشها را کرده اند و دکتر شده اند. این طفلک معلم همه اونها بوده و بارها و بارها با دقتی به مراتب بیشتر همون کارها را کرده است. این مقدمه را گفتم که بگم این بنده خدا، این روزها هر موقع فرصت کنه میاد میشینه کنار دست من که کارهایی که من کردم و همه از خودم بوده و نو بوده را، بهش بگم. یاد می گیره!
قدیم می گفتند نوکر ما نوکری داشت،
شما الان بشنوید که این که معلم بقیه بود و هست، میاد از من چیز یادبگیره لذا، من خییییییلی چیز خفنی شدم!
خخخخخ
فقط حیف پولش کمه!
و کسی بهم کار نمی ده بابت اینهمه هنرم!
جدا چه کنیم؟ به مشکل داریم میخوریم جدا!