یکی از کارهایی که من کردم این بود که یک سنسوری را که اینجا می ساختند و می فروختند، بلد شدم که بسازم.
حالا میگم بلد شدم، یک دنیا اشکالاتش را رفع کردم و چیزی که من می سازم به مراااااتب بهتر از چیزی است که قبل از من می ساختند.
این هفته، قرار شد یک ست ازش بسازم. دیروز یکی را قالب گرفتم و امروز دومی را. کار با رزین ها و چسب ها، قالب گیری های دقیق، تمامش هم با دست و بی هیچ امکانات خاص. اولی خیلی عالی شد. دومی هنوز محکم نشده و مربایی است ولی فکر کنم اونم خوب بشه. قالب ها مناسب نیستند، طراحی کردم، هی پشت گوش انداخت که بسازه، منم ولش کردم!! خواستم بدم تراشکار تو ایران بسازه، کسی نبود دنبال کار را بگیره، بعد هم بگیره کسی نبود بیاره. ولش کردم. ولی خب، چنان مراحل کار را عوض کردم و بهینه کردم که تخم نمی کنه دیگه به روش خودش بسازه :))
به مصری گفتم به رفیقش که تو یکی از این دانشگاههای خر پول خلیج هست بگه ثبت سفارش کنه من بسازم پولشو بگیریم. رفت و اومد و تهش فقط یکمشت اطلاعات از من گرفت داد برا اون!! بخشکه شانس ما که معلوم نیست کی قراره به پول بیفته!