جماعت،

من،

آدم به شددددددت نژاد پرستی ام!

اینو اینجا به صراحت و در کمال سلامت میگم، و اگه جایی عکسش را تیک زده باشم یا نوشته باشم صرفا برای این بوده که مجبور بوده ام! اونجاها دروغ گفته ام!

رفتم مطبخ.

از دور، بوی گه میومد!

داخل که رفتم می بینم با وجودی که هود با نهایت قدرت داره کار می کنه اما بوی گگگگگگه همه جا را فرا گرفته! بو از یک دیگ بزرگ که توش یک تکه ای گوشت، شکنبه یا یک چیزی از یک جانور است در حال قل قل خوردن است و اون پشت یک سیاهه نککککبت تمرگیده پشت لپ تاپش!

این گوشت یا گه، اقلا تا ساعت سه طول می کشه که پخته بشه و تا چهار که خورده بشه لذا، تمااااام چیزهایی که برده بودم را دستم گرفتم برگشتم اتاقم!

من بعد می رم!

عطر غذاهای ایرانی کجا، این تاپاله ها که اینها می پزند کجا! خداشاهده کسی تخم نمی کنه وقتی من تو غذاخوری ام از غذاش رونمایی کنه! ته ته ته ته هنرشون اینه که ماکارونی های مارپیچ را در رنگهای مختلف آب پز کرده اند حرومزاده ها!

کلّه پدرشون با آدم شدنشون!