شش صبح، رفتم مطبخ،
آقا پسره که سیاهه و با کسی حرف نمی زنه یک دنیا نون پخته، قابلمه سوپش هم قل قل می کنه، خودشم مشغول خرد کردن است همچنان.
یک پارچ، خمیر درست کرده. یک چیزی شبیه ماست شل تر. ماهیتابه داغ می شه اینو می ریزه توش. خودش گرد می شه به اندازه ماهیتابه.
بعد از یک مدت در ماهیتابه را می ذاره. لابد بعدها پشت و روش هم می کنه.
قشنگ نمیشن نونها ولی خب. یک طریقه پخت است دیگه.
مقایسه کنید با روشی که ما نون می پزیم. سنتی ها منظورمه. خمیر سفت، تخمیر، تنورهای عمودی، چونه کردن، پهن کردن، انتقال به تنور، آتش مستقیم به روی کار و داغی پشت...
همینه که می گم فرهنگ غذایی ما بی نهایت غنی است در مقایسه با خیلی دیگه ها.
--
دیشب یک مقاله خوبی پیدا کردم که یک گام بلند پروژه جدید را جلو می بره. الان نمی دونم بدمش به بلمیرا، یا به همه عنوان کنم که من یافتم! خوشم نمیاد رسوا بازی در کنم. اما نمی دونم که اگه اعلام نکنم از کجا بفهمند موثرم؟!
--
به موضوع تبادل عکسهای لختی بین رفقا فکر می کردم. به نظرم رسید شاید اینها یک زمانی جذذذذاب و باعث تحریک جنسی بشه منتهی، وقتی زمان می گذره سن آدمها بالا می ره و دیگه خود اصل جنس هم تحریک کننده نیست چه برسه به عکس، این تبادل عکس یک معنی دیگه ای داره.
دیدید شیر یا سگ، قلمرو خودشو با قطره های ادرار علامت گذاری می کنه؟ ماجرا عکس نود در سن بالا هم همینه به نظرم. به شما نشون می ده که آیا فلانی هنوز به شما نزدیک هست، یا حسب تغییر شرایط زندگی، ازدواج، سن و سال و ترس از قیامت و ...، از شما فاصله گرفته و مثلا به معنویات، به اخلاق قراردادی، به خانواده یا همسر و ... نزدکیتر شده و عملا از شما فاصله گرفته است.
کیف می کنید اگه من آخوند بودم چه مرتبه می تونستم هرزگی را از سطح فعلی آقایون جلوتر ببرم؟! خدا رحمت کنه مرحوم بیننده - شایدم زنده باشه هنوز- بهم می گفت برو حوزه، من نرفتم. و الا الان با دنیایی از پول، در یک کشور استعمارگر با اسم و رسم جعلی صاحب کلی چیزها بودم و دغدغه هر روزه ام این بود که امروز از سر سفره پاشم، یا یک روز دیگه هم تناول کنم فردا پاشم!
سفره انقلاب منظورمه!
سفره ای که خون خلق را پیاله پیاله سرش چیده اند و کفتارهای عرب و روس و افغان و عراقی و کلا مسلمانهای تخم عرب سالهاست به خوردنش عادت کرده اند...