تمام صبح صرف این شد که دو تا نمودار را بتپونم تو هم و بکنمش یکی. تو مقاله ها بیشتر از ده تا شکل یا جدول نمی شه گذاشت و خب لازمه گاهی بیشتر باشه اینه که مجبور می شه بکنی تو هم!
ظهر رفتم خرید. پیاز و سیب زمینی خریدم و شیر برای مایه کردن ماست. تخم مرغ هم خریدم کیک بپزم. کیسه زباله هم لازم بود. و آب!
تا بیام بیرون یکی رفقای مشهدی را دیدم. می دونست خونه گرفته ام! خونه را از رفیق مشترکمون گرفتم و جالب بود که به این سرعت اخبار پخش شده است. اینجا به خونه ای که اتاق خواب نداره می گن T0 و اگه یک اتاق خواب داشته باشه می شه T1 و به همین ترتیب. داشت می گفت خععععلی خوب گرفته ای منم یک T0 دارم به هفتصد و پنجاه! حالا فکر کن این با زنش هم هست! یک زن لابد مهربون ولی خدایی به لحاظ زیبایی، وحشتناک! ابروی کلفت، دندونهایی که قسم خورده یکی اش هم با کناری همخوان نباشه و تمامشون توافق کرده اند بیرون باشند اصلا. قد کوتاه، حالا فکر کن اوایل با حجاب، حالاها کم کم شده شترمرغ و البته خیلی قابل تحمل تر شده قیافه اش منتهی...
اومدم خونه. خواستم ظرف بشورم می بینم این که فکر کردم مایع ظرفشویی هست، مال لیوان است فقط. خیلی شل و آبکی است. دیگه حوصله ام نمی شد باز برم خرید، تصمیم گرفتم ظرف نشوم!! یک دنیا ظرف نشسته دارم الان.
یک کیک کاکائویی کم شکر پختم. غلط کردم! کیک باید شیرین باشه این اداها را واقعا دوست ندارم و دیگه تکرار نمی کنم!
به شدددت گشنمه. هیچی هم دیگه ندارم بخورم، بجز کیک. خمیر درست کردم. گوشت یخ زده هم گذاشتم بیرون ولی حالا کو تا بپزه! خوبه برنج خیس کنم! ییهو خالی می شم!