امروز تا الان که اومدم سر لپ تاپ، هیچ درس نخوندم! ده روز دیگه هم دفاع دارم خیر سرم!

جام خیلی تنگ است اینجا. کمد نداره به اون شکل. دیشب با صاحب خونه حرف می زدم که تکلیف وسایلی که زیر تخت انبار کرده را روشن کنم باهاش. یک میز در اومد که سر همش کردم ولی آچار نذاشته بودند روش و فردا باید از آزمایشگاه آچار بیارم براش و محکمش کنم. یک کمد از اینها که اسکلتش را سر هم می کنند و یک پارچه روش می کشند هم بود که سر همش کردم. قبلا انگار سعی کرده بودند سر هم کنند نشده بود، بخشهایی ازش پاره شده بود و زیپ از بین رفته بود. دیگه با هنرمندی تمام، سر همش کردم و یک عالمه لباس آویزون کردم توش.

یک جایی رو قلبم مدتهاست یک دردی داره. نمی دونم قلب است یا عضله. وقتهایی که لباسم مناسب نبوده و سردم شده بیشتر به چشمم میاد اما اینم یک درد مزمنی داره می شه. اگه تا دو ماه و نیم دیگه نمیرم، نوبت دارم که برم چک کنم بازم. همین دو ماه قبل چک کردم و مشکلی نداشت قلبم اما این دردی که این روزها حس می کنم متفاوت از درد قبلی است. البته همراه با هیچی دیگه نیست، نه عرق می کنم نه کتفم درد می گیره نه جایی ام بی حس می شه ولی یک چیزی اون داخل، حس می شه که درد خفیفی می گیره جوری که اگه نفس عمق بکشم دردش تشدید می شه. انشاالله که چیز مهمی نیست. یک جایی خوندم علایم سکته از یکماه قبل شروع می کنه به بروز کردن! با این حساب اواخر این ماه باید حواسم جمع تر باشه به خودم!

والله.

فردا نوبت دندون پزشکی هم دارم. دو بار عقبش انداختم فکر کنم حدود یکسال می شه که نرفته ام و احتمالا یک تلفات هم دارم. بدش اینه که دندونپزشک محله قبلی است و فردا سر دوازده ظهر است قرار من یعنی که تمام صبح و بعد از ظهر به گا رفته است!

برم کارهامو بکنم! به گا رفتیم به این اسباب کشیدن!