فکرش را بکن من از دیشب تصمیم گرفتم امروز اگه سنگ از آسمون بیاد، باید برم دکتر برای پا دردم.

اتو زدم، کوله ام را بستم نسبتا، پیش بینی کردم اگه شش ساعت مجبور به معطلی بشم چه کنم و الخ.

صبح، عین خر بارون میومد! منتهی نه در حدی که اوبر بگیرم. دیگه صبحانه خورده و آذوقه برداشته و چتر به کف، زدم به راه.

لنگ لنگان تا ایستگاه اتوبوس رفتم و چه شلوغ هم شد کم کم اما تهش، تونستم حوالی هشت و ربع برسم درمانگاه.

خانومه گفت چهارشنبه دو ظهر بیا!

چاره ای نبود. گفتم رزرو کنه، کارتمو که دید فهمید که مال همون مرکزم، گفت برو بالا تا دکتر بیاد!

نامرد!

خلاصه، یک دکتری بود که برام رادیولوژی مچ پا نوشت و نمی دونم یک جای دیگه را. دو تا نسخه دارم الان.

یک داروی هشت ساعت یکباری هم برای چهار روز بهم داد، مسکن است گویا

dualgan, 300mg

گفت با غذا بخور! انگار بگی نمک است.

خلاصه، اومدیم دیگه. برداشتیم اومدیم دوا را خریدیم و حالا تا یک جایی هم نوبت بگیریم بریم برای رادیولوژی. اما خدایی الان که فکرشو می کنم کمرم هم درد گرفته، حتی دستم هم درد می کنه. به نظرم یک جایی تو گردن مبارک دچار تنگ و گشادی شده است. حالا تا ببینیم.

آقا ما دیروز کنترل تلویزیون را تمیز کردیم، دیگه روشن نشد تلویزیونمون!! خیلی نامرده دنیا که بعضی ها گه و کثافت پسندند و تمیزی بهشون نمیاد. تا داشتم تمیز می کردم منوهای تلویزیون عوض شدند، سرم که نمی شد، اما بهرحال کار می کرد. الانم باید روشن بشه، یک جایی شوینده از دستمال نشت کرده تو مدارش، لابد. خشک می شه ایشالله.

اتاقم به شدت رطوبت داره. گردوها با وجودی که گذاشتم تو یخچال اما کپک زدند. گردوی تازه تغییر طعم داد. هفتصد و پنجاه یورو هم باید هر ماه بدم براش! باضافه قبوض!

تو مسیر دکتر از جلوی خوابگاه قبلی رد شدم. فکر می کردم دوستش داشته باشم اما، راستش خوشحال بودم که دیگه نمی خوام برم اونجا! محله را هم دیدم، منو به وجد نیاورد اصلا! نمی خوامش دیگه!

امروز صورتجلسه دفاعمو بالاخره گرفتم. بعد از دوازده روز که خب چهار روز تعطیلات توش بوده اما بعد از هشت روز! به دو برابر قیمت! شونزده یورو! اسکن کردم فرستادم ببینم کافیه، یا زور می ذارند پشت سرم که اصلاحاتمو انجام بدم و نسخه نهایی را بدم تا بعد مجدد اینها برن سرشون با کونشون بازی کنه و بعد بالاخره یک گواهی بدن دستم. امیدوارم با همین راه بیفته، تو مود انجام اصلاحات نیستم اصلا. نمی پسندم اصلاحاتی که گفتند را! زر زدند.

بریم کار کنیم. ناهار هم ندارم هوا خوب شد باید پاشم برم منزل، پلو ماهی دارم اونجا.

اینو یادم رفت! دیشب اتو که زدم دیدم یکی از آستینها وارونه بوده است. درستش کردم و مجدد اتو زدم. نمی دونم چی شد که امروز می خواستم بپوشم می بینم هنوز، یکی از آستینهامو وارونه که بوده اتو کشیده ام!!