اعصابم به شددددت تخمی است من!
یک دنیا کار که همه بالای نود درصد انجام شده، اما نهایی نشده!
باید همه را جمع کنم که دستم و ذهنم خالی بشه بتونم یکم تلویزیون ببینم، زبان بخونم، چه می دونم، زندگی کنم!
از بس زیست قشنگی داشتم دیگه اومدم تو یک آپارتمان که روز تا روز و بلکه هفته به هفته هم کسی را نمی بینم و با کسی هم کلام نمی شم!
خل می شم عنقریب!
خل، تر!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 18:27 توسط مسیح
|