اعصابم به شددددت تخمی است من!

یک دنیا کار که همه بالای نود درصد انجام شده، اما نهایی نشده!

باید همه را جمع کنم که دستم و ذهنم خالی بشه بتونم یکم تلویزیون ببینم، زبان بخونم، چه می دونم، زندگی کنم!

از بس زیست قشنگی داشتم دیگه اومدم تو یک آپارتمان که روز تا روز و بلکه هفته به هفته هم کسی را نمی بینم و با کسی هم کلام نمی شم!

خل می شم عنقریب!

خل، تر!