الانه مدتی است که خانوم چی یک چیزی را تو صحبتهاش صریح به روم میاره،

ظاهرش مثبت است، اما من فکر می کنم تهش داره گلایه می کنه،

مثلا این عبارت از ایمیل ایشون است:

Thank you for your honest (as always!) message.

اون علامت تعجب، ...

دیشب با فامیلمون صحبت می کردم بحث به ازدواج رسید گفت شاید من می تونستم با کسی تعامل کنم اما نمی تونم تصور کنم که تو موفق می شدی. همچنان که بهش گوش می دادم گفت اگه یکی از اون تیکه هاتو به کسی بندازی از وسط نصف میشه!

من خیلی فکر کردم که با این بابا حداقل من هیچوقت با تیکه و کنایه حرف نزدم، این برداشتو را از کجا آورده؟ آخرش هم ازش پرسیدم که مستند به کدوم فعل یا حرف من این نتیجه گیری را درباره من داره، چیز خاصی نداشت، یا نگفت، اما خب نشون می ده برداشت عمومی اش اینه که یک آدمی با زبون زهرآگین اینجا هست.

من نمی فهمم خودم. نمی خوامم کسی را آزار بدم، ولی می تونم بفهمم که همه راست می گن. مامانم هم همینجور بود. یعنی با اینکه ارتباطاتش کم بود و وقتی هم بود واقعا چیزی نمی گفت به کسی یا اقلا از قصد و غرض چیزی نمی گفت اما ملت به شددددت ازش شکار بودند! گاهی فکر می کردم تقصیر ملت است که فقط کلام را می سنجند در حالی که کلام باید با گوینده اش سنجیده بشه. شما حرفی که از دهن یک استاد بنّا می شنوی در باره مثلا شعر ثنایی، فرق داره با چیزی که مثلا کاکاوند می گه. همون شعر همون شاعر اما عقبه و سطح درک و برداشت و تجربه های طرف مهمه. ولی خب الان خود من مثلا خیلی هم مدارک و مدارجم متعارف بالاست ولی همچنان، دهنمو که باز می کنم، به غیر عمد، انگار دارم ییهو می رینم!

این بحث آخری با خانوم چی هم به خیر بگذره دیگه رها کنیم همدیگه را! انشاالله!