ساعت از نه شب گذشته است. پستهای خودمو نگاه می کنم، اصلا یادم نبود که اینهمه نوشته ام!! یک گاهی از بس حجم کارها زیاده واقعا از خاطرم می ره که چه کرده ام، و این خودش از عوامل رنج است! وقتی نتونی به یاد بیاری چقدر کار کرده ای، فکر می کنی که وقتت و روزت به بطالت گذشته است. بعد حرص می خوری. ولی خدایی فقط همین امروز، من مقاله ارسال کردم، قرارداد خونه را پیش بردم، نون پختم، کیک پختم، پیاده روی کردم، خب بسه دیگه مگه چقدر باید در روز کار کرد؟ می گفت تو نقاشی های ژاپنی همیشه یک بخش بزرگی از نقاشی، سفید است!! جایی برای نفس کشیدن! برای مجال تفکر! مجال لذت! می گه برنامه روزانه را نباید اونقدر پر کنی که نفهمی چی به چیه! بذار هوا بیاد یکم!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 0:54 توسط مسیح
|