ببخشید که اونجا منتظر جنگید، و من از موضوعات بی ربط می خوام بگم. زندگی قشری ما هم اینجوره دیگه، دغدغه هاشو براتون روایت نمی کنم.
باری.
یک فروشگاهی نزدیکمون هست که خیلی وقتها من از اونجا خرید می کنم. زنجیره ای است و یک بخشی هم میوه فروشی داره. بین پنج شش مدل پرتقال مختلف که همیشه خدا هم وجود داره همزمان، یک مدلی اش را همیشه می خرم که انگار برای آب گرفتن است! بر و رویی نداره اما عوضش بسیار آبدار و کمی ترش مزه است. تقریبا نصف قیمت پرتقالهای دیگه است و به لحاظ طعم و آبداری واقعا از تمامشون سر است. امروز، کیسه را گرفتم دستم و قبل اینکه از همون پرتقال همیشگی بردارم، چشمم افتاد به پرتقال خونی که کنارش بود. گفتم بذار اینبار طعم اینو بچشم. پنج تا دونه برداشتم و بردم که طرف وزن کنه و بارکد بزنه. درشو همیشه باز می ذارم که طرف ببینه چیه و خودش گره می زنه برام. الان که اومده ام خونه می بینم پرتقال خونی را، اشتباهی، بارکد همون پرتقال آبگیری همیشگی برام زده است! به عبارتی، یارو دیگه پرتقال را نمی بینه، منو می بینه! و من اتیکتم شده پرتقال ارزون خور!
همین.