یکی از چیزهایی که الان مدتی است به موازات جامعه ایرانی مغز منو هم به خودش مشغول کرده، اینه که ایرانی جماعت با دور انداختن اسلام، چه مراسم و آیینی را جهت بدرقه درگذشته های خودش ابداع یا باز مصرف می کنه. دوره اشغال مملکت اونقدر طولانی بوده، از قادسیه تا به امروز، که دیگه کسی با آیین زرتشتی و سوزاندن مرده ها و ... آشنا نیست. کسی، راهکاری نداره، نمی دونه چه بکنه! واسه همین در برزخ عجیبی گرفتارند ملت. الان دیدم در مراسم یکی از کشته شده های اخیر، مدعووین جلسه آهنگ هایده را می خوندند: مستی ام درد منو، دیگه دوا نمی کنه، غم با من زاده شده، منو رها نمی کنه...
صبح دیدم تو اصفهان، درحالی که ملت شعارهای ضد پیرخرفت می دادند، از بلندگو همچنان علی و ممد و این عربهای پاپتی صدا می شدند... تو کردستان همین بود تا وقتی پرچم را تو آرامستانشون عوض کردند و ملت بی توجه به اون حسن حسین خوندنها به سوت و کف و هورا پرداختند. نمی شه اینجوری. رفیقمون که مادرش تازگی به رحمت خدا رفته گفت خونه فامیلشون برای مادرش مراسم گرفته اند. پرسیدم چه می کنند، گفت ختم انعام! می گم آخه دیّوث! چرا عین لنگر به پای جامعه عمل می کنید؟ می گه والله من خودم قبول ندارم اما خب اینها اینجوری اند چه کنم؟ راست می گه. نمی شه بگی قرآن نخون، باید بگی بجاش چه کار هم بکن! زنده یاد شیر خراسان گفت شادی کنند، برقصند! خب نمی شه اونجوری هم. در عزا مگه می شه شادی کرد؟ چه شادی ای؟ آیا قرار است باز خون سیاوش بجوشه و سیاوش خوانی مد بشه؟ چه خواهد کرد جامعه ای که هیچ پناهی نداره؟! از این منظر لرها فرهنگ غنی ای دارند. اونها ساز دارند. ساز بادی ای دارند، سرنا، که موقع عزا می تونند چپ بزنند. گویا قدیمی ترین آوای محزون ثبت شده در خاطره بشری هم باشه. اما خب همه که ندارند. یعنی ممکنه موسیقی، جای این کلمات بی معنای عربهای بیابانگرد را بگیره؟ تدفین چی می شه؟ ممکنه برگردیم به سوزاندن؟! ممکنه برگردیم به اینکه گوشت تن میّت را به پرندگان بدن و استخوانش رادفن کنند؟! چه خواهیم کردن؟