خدایی وسط این وضعیت آشفته، زاییدن یکی از اون کارهایی است که دهن آدم از تعجب باز می مونه!
طبعا نمی شه بچه را قورت داد دیگه الان،
ولی نه ماه قبل می شد!
خب آخه مومن!! به چه عقلی آخه، می ریزی توش؟
با اینهمه استرس، بچه هنوز دنیا نیومده نیاز به مشاوره و درمان داره!! گیرم که به چشم باز کردنش شاهد مراسم و عزا و از دست رفتن والد یا والدین نباشه و همه هم بمونند.
نکنید آقا! نریزید!
البته من اعتقاد راسخی دارم که والدین در تولید بچه اندازه یک سوسک هم دخیل نیستند و اونی که باید شکل بگیره به وقتش و به جاش شکل می گیره هرچند طبق تصورات احمقانه علمای دین، زلزله ای بیاد و سقف خراب بشه و برادر زاده ای که طبقه بالا بوده بیفته رو عمّه خودش که طبقه پایین بوده و وسط این همه آشوب بالایی شق بوده باشه و شق بمونه و زیری لنگش باز بوده باشه و نشونه گیری درست و دقیق و خلاصه بچه اینجوری درست بشه اما،
می شه!
وقتی بناست بشه،
می شه!
و این بچه، هدیه ای است به بعضی ها، و مجازاتی است برای بعضی دیگه ها! عجیبه، اما هست! و عجیب ترسناک است به نظرم این نظامی که جهان بر مدار اون می چرخه. یک بابایی بود از همه بد می گفت! به همه ایراد می گرفت! از همه بدش میومد. خب بعضی جاها هم حق داشت البته ولی، این از بس به این نکات توجه می کرد و تو ذهنش مرور می کرد و به زبونش بیان می کرد تو کروموزومش نهادینه شد! زد و یک بچه گیرش اومد تمااااااااااااااام اون بدی ها و اوصاف را مو به مو بالفعل داشت!!! اصلا عجیب نبود برای من، همونطور که گفتم از بس فکر و ذکرش عیب دیگران بود اینها تو وجودش نهادینه شد و تو تخمک و اسپرمش ثبت شد و مجسم شد جلو چشاش! حالا نه می شد بچه را بکشه، نه می شد منکرش بشه، نه می شد بگه گه خوردم!!
خیلی خدای وحشتناکی است...
این جهان کوه است و فعل ما صدا! به یقین رسیده ام به این!