دووویدم و دوووووووووویدم،
بسیجی را گاییدم!
خدایی این نکبت جمهوری رید به همه چیز، حتی به اشعار کودکانه بچه ها!
من ولی واقعا دویدم!
امروز هوا خوب بود. عصر رفتم تو بالکن و یک مقدمه بر یک مقاله ای نوشتم. به نظرم رسید خوبه پاشم برم یکم ورزش کنم. دیگه لباسهامو پیدا کردم و اتو زدم و رفتم تو حیاط، دور استخر. این ساختمانها یک مجموعه های فسقلی ورزشی هم داره هر کدوم، نمی دونم جزو الزامات هست یا چسی اومدن پیمانکارهاست. ما یک جیم کوچیک داریم با یک چندتایی دستگاه و جلوش تو فضای باز یک استخر شنا. هوا خوب بود، همون بیرون چند دور دور استخر دووووووووووویدم دوووووووووویدم! یکم نرمش کردم. یکم نفس عمیییییییییییق کشیدم! آخر کار اما یک اشتباهی کردم! سه تا استارت زدم! یعنی با بیشترین سرعتی که می تونستم طول استخر را دویدم! حداکثر فشار همان و، گم شدن نفسم همان! تااااا مدتها حس می کردم ریه هام نمی تونه اکسیژن جذب کنه. انگار همه چیز متمرکز شده باشه روی قلب، به ریه سهمیه خون نمی رسید انگار. مثل وقتی که تازه کاری و سیگار می کشی و تا فیها خالدون ریه را پر می کنی از دود و دیگه بابات در میاد تا بتونی به ریه بگی غلط کردم همون هوا را شما پردازش کن برام.
بهرحال اومدم بالا و یکم نشستم و یکم دراز کشیدم و بهتر که شدم رفتم دوش گرفتم. سرم گیج می رفت اما همچنان! کمبود اکسیژن، جدی بود!!
آدمیزاد تبه کار!!!