پنج شنبه بود،

زندگی به بطالت مطلق در حال گذر است!

در واقع، دخل ندارم و مشغله. دارم فکر می کنم الان امیدی به این هست که کاری پیدا کنم و مشغول بشم، اگه ده سال بیست سال دیگه به این وضعیت برسم و اون موقع دیگه چشمم به آینده هم نباشه، بازنشستگی در اصل، اون موقع قطعا می میرم! دق می کنم! نمی دونم...

شماها چکار می کنید الان؟ کار که تعطیل، در آمد که تعطیل، اینترنت هم که نیست، دقیقا به چه زجری زنده اید؟ چه می کنید؟ استرسهای بمب و قحطی گرونی را چطور دوام میارید؟ کاش تمام می شد این کابوس، امید و زندگی بر می گشت به همه مون.