یک کلیپ می دیدم، یک بچه کوچولویی را منتظر نشون می داد، یک آدم بزرگی داشت از این چسبهای پهن باز می کرد...

چیزی که به ذهن من رسید این بود که الان این چسب را می زنه در دهن بچه!

نمی دونم چرا این فکر را کردم!

بعد چیزی که اتفاق افتاد این بود که چسب را وارونه عین النگو دور مچ دست بچه پیچید و در ادامه گلهای ریزی را از روی بوته ها چیدند و چسبوندند به اون مچ بند...

و من الان با خودم مونده ام که اگه جامعه حساب کتاب داشت،

من نباید با پابند و دستبند، به میز بسته می بودم؟!

جامعه حساب کتاب نداره که من رها ام!

نه مسکویی؟

نظر تو چیه؟