من اگر کاره ای در سیاست می بودم،
حتما این قانون را برقرار می کردم که ساکنین یک کشور حقّ کشتن مهاجر را هم دارند،
بی پرسش و دردسر!
چشم مهاجر کور بشه بمونه منزل، اونجا از این حق استفاده بکنه و خودش بقیه را که از غربت اومده اند سر سفره اش، سر جاشون بشونه!
چرا باید یک زن بریتانیایی بایسته یک حبشی سیاهپوش سرش داد بزنه که لباست چرا لخت است مثل من چادر بپوش؟
چرا قانونگذار به بریتانیاییه اجازه نمی ده همون لححححظه کلت کمری اش را بکشه و اون منجلاب را خلاص کنه از حیات؟ و حیات را از اون منجلاب؟!
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 1:32 توسط مسیح
|