عجیب به مسخرگی و به سرعت می گذره ایام!

من باز باید کرایه خونه بدم! اصلا نفهمیدم کی تمام شد این ماه هم!

چقدر گرونه لامصّب! هفتصد و پنجاه یورو در ماه برای یک قوطی جا.

به دانشگاه ایمیل زده بودم که اگه می شه کمک کنند تو اداره مهاجرت مدارکم بررسی بشه. قشنگ و پاک جواب داده اند چون دانشجو نیستی دیگه به ما چه! حالا حرومزاده ها زر می زنند ها یادمه دانشجو هم که بودم سال اول نیاز به کمک داشتم بهم گفتند فقط برای دانشجوهای مهمان خدمات می دیم شامل حال تو نمی شه! کثافت ها!

چای دارم با بیسکویت...

بعد از شاید سه ماه با ایران یک ارتباطی برقرار شد. جماعت، یک چیزی را بگم؟

آدمها، خیلی اوقات تو مود ما نیستند، بخصوص وقتی بعد مسافت هست. بخصوص وقتی مهاجرت هست. نه بحث بی مهری و دلخوری باشه، اما اتمسفر فرق داره. شما نمی تونی تعجب کنی چرا کسی که 12 ساعت باهات اختلاف ساعت داره، تو اون ساعتی که تو خوابت میاد، اصلا خواب نداشته باشه!! این تو همه مسائل دیگه هم صادق است. موسیقی ایرانی، و شاید هر موسیقی ای، تایم داره طی شبانه روز!! آنچه سر صبح می شنوی فرق داره با موسیقی دم غروب! انگاری بگی دارو است، هر کدوم وقت خودشو داره. نمی شه سر صبح غمگین گش کنی همچنانکه دم غروب و عصر و شب نمی تونی یا بهتره که به موسیقی جینگوله مستون گوش نکنی!! چون ارگانهای بدن و مغز باید با محیط، با نور، با هوا، با خستگی یا نشاط آدم هماهنگ باشه.

ولش کن.

می خوام بگم اگه کسی مهاجرت کرد، ولش کنید!! فکر نکنید با وقت و بی وقت تماس و پیام، می تونید رابطه قبلی را حفظ کنید. نه نمی شه. چیز دیگری حاکم می شه بینتون جنسش فرق داره با قبلی. دیگه الان همینکه سالم باشید، وزنه به پای هم نباشید مایه دلخوشی است...