همزمان که من بی انرژی و خسته ام، کم کم رفقایی که طی این مدت اختناق دیجیتالی گم شده بودند، پیدا می شن...
نوشتم تو پست قبل، هرکی هم من می شناسم بدتر از خودم گرفتار است! یعنی بین اینهمه دوست و آشنا هیچکس نه استارلینک داشت، نه پول خرید کانفیگ و فیلتر شکن! همه از دم عاس و پاس، و البته شکر خدا سیمکارت خونی هم نداشتند انگار!
به همین دلایل، به راحتی، همه گم شدند!!
من هر از گاهی پیامی به هر کدوم می دادم، و خب نمی رسید به طبع. منتهی چیزی که الان بصورت کم استثنایی به چشمم میاد اینه که هرکدوم وصل می شه، طلبکاره! دعوا داره! انتظارات داره! نیاز به ناز کشیدن داره! و خب منم که نازکشم خراب بوده از اول! باور کنید بعضی ها در دو سه پیام اول می رسیم به اینکه خب حق با شماست و کلا از اپلیکیشن خارج می شیم که بحث ببرّه! چی بگیم آخه؟! این بعد از ظهری مثلا لیلا وصل شد. لیلا قبل از جنگ نمی دونم دعوامون شد یا اعصابش خراب بود از بیماری مادرش و سختی پرستاری و الخ، از همه پلتفرمها رفت! الان اومده در خط سومی که سلام احوالپرسی می کنیم در جواب اینکه نوشت چه خبر نوشتم هیچ! می بینم داد و هوارش هواست که تو همه چیز زندگی ات سرّی است و نگه دار برای خودت و اصلا حرف نزن و الخ و دولخ!
خب، من چی بگم آخه؟!
خداحافظی کردیم بیرون اومدیم!
آقا! والله باالله نه من مسوول جنگم نه برخوردار ازش نه چندان که از دور به چشم شما میاد بی مشکلات! شما خودتون که هیچ باااااابای باباتونم زندگیشو اگه می فروخت می داد بهتون نمی تونستیم هشت نه ماه بی درآمد تو خارجه دوام بیارید! خب سخته، منم مشکلات دارم، چه انتظاری دارید که درمان درد شماها باشم؟ وانگهی، اصلا غلط می کنید درد و غر و نق خودتونو برای کسی دیگه - از جمله من- میارید!! برید با هرکه خندیده اید، با همونم گریه کنید!
الادنگ!! (جمع مکسّر من درآوردی از الدنگ! )