زبان بسته بودن چو خر!
امروز هم کیک آوردم. کیک کنجدی کشمشی خونگی.
یادم اومد دیروز بچه ها اومدند اتاقم و دو قاچ مونده بود بهشون تعارف کردم. برداشتند، یک ضرب انداختند بالا! و تامام.
نوش جونشون. منتهی مرد مومن! یک دقّه نگاه کن ببین چه خوشگله کیکم!! ببین چقدر کنجد روشه! چقدر کشمش به کونش بستم!! یکم بوش کن لامصّّب من دو ساعت پوست لیمو رنده کردم و هل سابیدم!! ببین چه چال چال و پفکی است! فرض کن باسن زن همسایه است، دو تا به به بگو اقل کم! حالا این که کیک است، چهار ساعت دیگه هم گه شده است، منتهی تو پس فردا تو زندگی زناشویی ات به مشکل بر می خوری اگه بی معاشقه و صبر، بی عشق و هنر، ییهو بریزی بالا و یک آپوق هم بزنی به ناقولوسی ات!!
خخخخخ رویا عمرا بلد باشی آپوق چیه، و ناقولوسی کجاست :))
کسی بلده؟
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 12:20 توسط مسیح
|