در بشر امروز میل به دیده شدن یک جوری هم تبلیغ شده هم نهادینه شده که به قول سروش رضایی آدمها یک گاهی حاضر می شن شلوارشونو هم بکنند که جلب توجه کنند!

تو لینکدین پست می ذارم گاهی. برخلاف اغلب پستها که یا تکرار دانسته های عموما پیش پا افتاده علمی است، یا خبر اینکه کجا کی تونسته خودشو نشون بقیه بده و مقاله ای چاپ کنه یا ارائه کنه، پستهای من چیزهای تازه ای است. یک گوشه هایی از تز دکتری ام را می ذارم. حسنی نداره، جز اینکه به مرور ایام یک رزومه کاری می شه که اگر زمانی یک کسی دنبال متخصصی در این زمینه می گشت، بتونه پیدام کنه. یادمه رفته بودیم کارخونه شیرپاستوریزه. اونجا یک مهندسی بود که می گفت مثلا بیست سال قبل از فلان دانشگاه مدرک گرفته و تازه دو سال است که این کارخونه راه افتاده تونسته مشغول به کار تخصصی خودش بشه! اون هجده سال وسطش مثلا باغبونی می کرده طفلک! ولی لااقل این همت مرا داشته که یا اطلاعاتش را به روز نگه داره اینهمه سال، یا همچنان یادش باشه که چه کاره است، تا بالاخره موقعیتی که درخورش هست براش پیدا شده. حالا منم تا قبل این هیچی نمی نوشتم ولی الان هر یکی دو ماه، یک چند سطری می نویسم و اگرچه لینکدین به زوووور به دویست سیصد نفر نشونش می ده اما فقط ده دوازده نفر اونو لایک می کنند، از اینها هم یقین دارم هیچکدوم نمی خونند چی نوشته شده، فقط می بینند آشناست، انگشت شستشونو براش بالا می کنند! خود منم همینم. یک دختره نسسسسسسسسبتا عقب افتاده هست به اسم سیلی سیاه! خدا شاهده! این چند وقت است رفته یک کشور دیگه ای و زارت و زارت عکس می ذاره! از ساختمان از پوستر ها از آدمها از دفتر کار از هر چیز بی ربط، هرررررررر چیز بی ربط! بعد خب اغلب کسی لایک نمی کنه اینمدل پستها را ولی من رد می شد، بالا می کنم انگشتمو!! خسته که نمی شه انگشتم! بذار حال کنه! اونم طفلک میل به دیده شدن داره و الا آخه چه ارزشی داره شما هی با اره و اوره و شمسی کوره عکس بذاری جلو همه؟ بگیر نگه دار برای خودت!! به ما چه که تو کیو دیدی و چیو خوردی آخه!

ولی خب نرم افزار نمی ذاره. مثلا همین پستهای هر از گاهی من را اگر یکی یک ثانیه روشون توقف کنه فوری خبرش را به من می ده بعد می ره درصد حساب می کنه که چقدر رشد داشته دیده شدن پستم! کم کم آدم معتاد می شه می گه نکنه از یاد ملت محو بشم! هی می ره باز پست تازه می سازه! و خب، آدمی که بنیه و درونمایه قوی نداره، کم کم می رسه به اینکه حالا حرف حسابی ای ندارم، بذار از لیوان قهوه ام، بیسکویتم، و کم کم از باسن بزرگم و ممه خوش فرم شده ام تو سوتین تازه ام عکس بذارم!