آب و هوای مسکو از دیشب، تغییر کرد! صبح، انگار که روز زمستون باشه، چنان ابر بود و باران که آدم تعجب می کرد!

نرفتم مدرسه. موندم خونه، یکم دنبال یک مجله گشتم که مقاله رد شده ام را توش چاپ کنم،

بعدش پاشدم رفتم تو حموم موهامو کوتاه کردم. قیچی ام خوب نیست، خیلی زمان می بره ازم. تقریبا یک کلیپ یک ساعته را تو حموم گوش دادم خدایی قشنگ بود، در خصوص زبان فارسی و نوزایی اون و اینکه چقدر مهمه در رفتار و در کردار آدم. داشت می گفت شما وقتی حسی و مفهومی که تو ذهنت هست را نتونی بیان کنی،کلمه نداشته باشی براش، یک مشکلاتی داری یا پیدا می کنی، و برعکس وقتی زبان این توانایی را بهت بده که بتونی صحبت کنی از اندیشه ها و حس های درونت، چه امتیازاتی پیدا می کنی. اینکه گفتار و زبان چطور بر رفتار اثر می ذاره، و اینکه چطور از زبانهای محلی سراسر مملکت باید واژه وام گرفت بجای اختراع واژه های نامانوسی که توسط اون کونده تریاکی تو حکومت ابله ها صورت گرفت. حداد عادل را می گم. می گفت اینها به شدت دارند تلاش می کنند سهم الارث دختر گور به گور شده شونو بتونند جمع کنند! عجیبه ولی بهرحال ممکن است کاملا. تو این بلواها کسی حواسش به این حرکات نیست به طبع...

خلاصه،

اینی که گفتم در یوتیوب به اسم ظرفیت زبان پارسی، کاربردها و کاستی ها، از رسانه پارسی پخش شد. مصاحبه کننده دکتر عباس سوری و مصاحبه شونده دکتر مهدی رفتاری بود. قشنگ بود! کلا کارهای رسانه پارسی را می پسندم.

موهامو خیلی کوتاه کردم! بخصوص پشت سرم که خیلی بلند شده بود موهام، نیاز به حوصله داشت، و امتحان کردن اینکه از کدوم سمت شونه بره از کدوم زاویه قیچی حمله کنه که ببرّه! بد نشده خدایی، ولی خب هیچوقت نمی تونه به اون تمیزی که تو یک آرایشگاه در میارند، کوتاه بشه.

ناهار، تتمه کوکوی عجیب دیشبی را خوردم. خدایی خوشمزه یا بهتره بگم متفاوت می شه از کوکوی سیب زمینی! خیس تر است! هرچند نمی دونم چرا یک مدتی است بوی تخم مرغها اذیتم می کنه! چه تو کیک پختن چه تو کوکو، بوی تخم مرغ می مونه و ناخوش است...

دیگه چی؟ عصر رفتم خرید. به نیت خرید مرغ رفتم که شام و ناهار فردا مرغ بپزم، بعد از قضا به گوشت گوسفندی رسیدم! گوشت را شبیه کباب حسینی به سیخ چوبی کشیده بودند و بسته بندی شده می فروختند. کیلویی بیست یورو گوشت خالص بی استخون گوسفند. دو بسته خریدم حدود 16 یورو شد سرجمع. دیگه از خیر مرغ گذشتم. دلم خورشت قیمه می خواست ولی لپه نداشتم. دیگه طرح عوض شد به خورش سبزی! الان نزدیک دو ساعت است گوشتش داره می پزه. تازه یادم اومد حبوبات هم لازم دارم!! گذاشتم بیرون فریزر که یخش باز بشه. البته خدا رحم کنه چون این حبوبات را بی اینکه خیس کنم پختم و یحتمل یک عالمه نفخ میاره!!

یک عالمه وقت هم گذاشتم فریزر را تمیز کردم. یخ می بنده و کشوها بیرون نمیاد. از برق کشیدم و بعد کلی وقت یخ شل شده را سعی کردم با دستمال و با سشوار!! سوا کنم و خلاصه شد. تمیز شد اونم.

موهامو هم رنگ کردم! همون رنگ همیشگی قهوه و چای و پوست پیاز قرمز و میخک! یکساعتی به سرم بود، رفتم شستم. با این حساب یک عالمه از امروز را تو حموم سپری کردم!

یکمی هم کار علمی کردما. دارم سعی می کنم بفهمم آیا رفتار ماده در مقابل امواج الکترومغناطیس چطوری است.