برای نصب یک برنامه ای لپ تابم را زدم زیر بغل و رفتم تا مرکز کامپیوتر. تو مسیر، یک دختر ایرانی بود، بعدش یک پسر ایرانی مو فرفری.

ما همه همدیگه را دیدیم!

بعد هر دوی این حضرات نگاهشونو دزدیدند! پسره که تا من رد شدم فقط پشت گوشی اش دیگه هوم هوم می کرد که فارسی نگه، و تمام وقت به چمن نگاه می کرد و با نوک کفشش زمینو سوراخ می کرد. دختره محجبه است، بی نهایت بی سلیقه، پوست صورت فجیع، سلیقه لباسی فجیع، پر و پای نازک فجیع!

منتهی همین فاجعه هم حتی نگاه نکرد که با من سلام تعارف کنه :))

کوسسسسسسسسسسسسکشهای عزیز!

همین.

بفرمایید نون پنیر خیار و گردو!!

امروز ناهار نیاوردم. صبح باید پلو می پختم، گفتم ظهر میام می پزم می خورم باز برمیگردم! حالا تا چه پیش آد.