امروز نتایج بورسیه سالانه اعلام شد، دو تا رفیق ایرانی که تو گروه بودند برنده شدند، یکی نفر سوم شده بود، یکی دو سه تا مونده به آخر. با پروپوزالهایی به شدت پر و پیمون و مسوولیت دار که خب البته خیلی هم یقه شون را کسی نمی گیره اگه نتونند همه اش را انجام بدن منتهی، ادعاهای زیاد کرده اند گویا.
خوشحال بودند. شکر خدا. نوش جونشون. دانشجوهای رتبه بالای دانشگاه های دولتی ایرانند که هیچ سوراخی دیگه نتونسته بودند فرار کنند و سر از اینجا در آوردند. حالا به مدت چهارسال، می تونند با اطمینان خاطر از اینکه به قدر زندگی روزمره شون پول دارند، به زندگی و درسشون برسند.
ممکنه برای من هم خوب باشه این! چون بهرحال بودجه هایی تو گروه هست خارج از این بورسیه که اگه برنده نمی شدند باید اینها را پوشش می داد. الان، عملا اون پولها آزاد شده هست، یعنی دست باز تر است که اگه مناسب بود، به من هم قراردادی برسه هرچند، از این ریزه خواری ها خسته ام! من پول درشت می خوام. مشکلاتم با این خرده ریزها حل نمی شه!
خدایا این بنگاهیه ولم نمی کنه!! چی می خواد از جونم بابا من پول ندارم به قرآن غلط کردم!