خب، خاله بازی تمام شد و از فردا میریم سر کارمون، باز.

من متوجه شدم که به کار اعتیاد دارم! وقتی نتونستم برم سرکارم، اخلاقم تخمی شده بود...

ما امروز رفتیم ساحل. عین این دهاتی ها من با شلوار رفته بودم. تمام مدت خودمو فحش دادم که چرا شلوارک پات نکردی. البته پاچه های شلوارمو تاب دادم بالا و شلوارکش کردم خودم منتهی، واقعا آدم با خودش مشکل پیدا می کنه وقتی از عقل خودش استفاده نمی کنه!

یک عالمه وقت رو شنهای ساحل اقیانوس اطلس راه رفتیم. از جالبی های اینجا این بود که کسی نتونسته یا نخواسته یک بخش از ساحل را برای سود خودش هاپولی کنه! تمام طول ساحل یکپارچه در اختیار عموم هست و اگه کسی جایی قهوه ای غذایی می پزه قشنگ میزها و سایه بانهاش مشخصه و راه کسی را سد نکرده است. همه رد می شن از لای هم.

هوا خنک بود. به نظرم آب سرد بود حتی. ملت می رسیدند روی شنها فوری چترشونو تو زمین فرو می کردند، همه لباسها را بجز شورت برای آقایون و شورت و سوتین برای بانوان می کندند، یک حوله پهن می کردند و می نشستند! بعضی می رفتند لب آب. کم دیدم کسی بره شنا کنه داخل! خیلی ها می رفتند تا مچ پاشون خیس می شد بعد موج که میومد هی برمی داشتند مثل وضو گرفتن به بقیه تنشون آب می رسوندند!! گه گاه هم البته موج زیر پای کسی را خالی می کرد که بیفته و خیس بشه کامل!! جالب بود فراوانی زنان سالخوره! اینها هیچکدوم لباس شنا نداشتند و پیدا بود نیومده اند شنا کنند چون اگه کسی ازشون تخم می کرد بره داخل آب سه سته آب شورتشونو از پاشون در می کرد!! اینها همون سبک وضو و حمام آفتاب بودند بیشتر. خلاصه که کسخلهای بسیاری تو ساحل بودند...

از جمله ما!

یک مسیر طولانی را قدم زدیم. از سری قبل، قرار بود بریم ماهی کباب شده با زغال بخوریم. جاتون خالی بود. ناهار دو نفرمون 40.5 یورو شد. دو تا سوپ روز، دو تا نوشابه قوطی، یک بشقاب سیب زمینی که خودش سرخ کرده بود از مدل خونگی من فاجعه تر بود، یک ماهی سی بس و یک برش قزل آلا. ماهی ها را هر پرس 14.5 یورو حساب کرد. حداقل اون برش قزل را قیمت دارم که 3.5 یورو است تو ماهی فروشی منتهی دیگه کرایه جا را گرفت، پول خدمات و منتقل و سود و ... خوشمزه بود بهرصورت. به مراتب از فرانسزینای دو روز قبل قابل تحمل تر بود...

نفهمیدم چه حکمتی بود این سری هرچه پختم خراب شد!! هرررچه!! دیشب مثلا برنامه چلو کباب بود. از دو روز قبل گوشت و پیاز تو یخچال گذاشتم و ورز دادم و الخ. نشون به اون نشون که به محض روشن شدن زغال، بارون گرفت!! چنان بارون زد که خیس شدم و با چتر بالاسر منقل نشستیم. کبابها از سیخ سوا شد و فرو ریخت و چنان دود می کرد که نگو... شب تاریک زیر بارون یک منقل گرد نکبت کوچیک و کوبیده ای که ریخته! مسخره این بود که فقط یکی از سیخا ریخت! یعنی هر مدل حساب کنی فقط قرار بر اذیت کردن بود... یا مثلا دیروز ریحون خریدیم، امروز تمامشون سیاه شده بود!! الان شسته ام رو پارچه پهن کرده ام که بلکه ریحون خشک بشه! اما خیلی حیف بود. حتی گشنیز که همیشه به حجم زیاد و کیفیت خوب بهم می فروخت را این سری یک بسته کوچیک گندیده برام گذاشته بود حرامزاده!