باری،

خیلی سال بود خرید نرفته بودم. شاید چهارسال می شد که کفش نخریده بودم. یکسال قبل شلوار خریدم البته. دو یا سه سال قبلتر پیراهن... به شدت وضعیت لباسم خراب بود دیگه از فرصت استفاده کردم و این دو سه روز سراپای خودمو نو کردم. الان یک کفش مدل on یا QC دارم که خیلی قشنگه. راحت هم هست نسبتا. 170 یورو! یک شلوار خریدم. تی شرت و یک پیرهن. نزدیک 275 یورو سرجمع این ماجراها...

گوشهام سوخته و ذوق ذوق میکنه! خدا رحم کنه شب بشه بخوابم. حالا لابد یک لایه پوست گوشهام می کنه کم کم. به آبجی می گم رنگ پوستم شده رنگ پوست کشاورزی که گندم کاشته و برداشته!! قهوه ای کارگری و سوخته! نه الان این شده باشه ها، کلا رنگ پوستم به تبعیت از ژن و فرمان پذیری از سن، به تیرگی و برشتگی پیش می ره... موهای جو گندمی ... اون پریروزها یک عکس برای آبجی ارسال کرده ایم، می پرسه موهای فلانی چرا سفید شده! خواهر من سنّی ازم گذشته! قد خر مش حسن سنّمه! نگاه به فهمم نکن کم است و خرد! سنّم زیاد شده...

خمیر کرده ام. پاشم خمیرمو به انجام برسونم از خستگی دارم می میریم.

آقا، اگه جایی کسی از شما تحقیق کرد بهش بگید من یک نژاد پرست هستم!! من بلاشک بر برتری برخی نژادها و پست تری برخی دیگر قائلم! هرکی هر عقیده تخمی دیگه ای داره، برای خودش محترمه!