شریک پیام داده باز...

جوابشو دادم...

می دونید به چی فکر می کنم؟ به کارهایی که ماها می کنیم برای آیندگان، و اگه خوش شانس باشیم می میریم قبل این که ببینیم آیندگان چطور می شاشند به طرح و برنامه هامان!

یادمه یک شرکت خیلی کلفتی بود، این تونل می ساخت. خیلی شرکت بزرگی بود، تجهیزات مفصلی داشت، اسم و آوازه ای داشت...

یکبار که رفتیم بازدید، فکر کنم کارون 4، یک جوانی همه کاره شرکت بود و شنیده بودم که به این بابا مزد و اختیارات بسیار داده است. مدیرعامل را که دیدم، پیرمردی بود به غایت پکیده و خسته! گویا فرزندان ایشون هرکدوم پولی برداشته باشند و برای زندگی کم دغدغه تر به آمریکا رفته باشند و بابای گرامی مانده با مسوولیت سنگین چرخاندن یک شرکت. بخاطر همینم به اون سرپرست کارگاه اونجور می رسید، جای فرزندی بود که عملا نفهمیده بود یا دوست نداشت آشی را که باباش به هزار زحمت طی عمری دراز براش پخته بود! دلش نون و ماست می خواست! حالا این رفیق ما هم دو دور بچه ساخت، همیشه هم فکرش این بود که یک چیزی بذارم برای بچه ها. این ذهنیتش از اینجا اومده بود که خودش در کودکی باباشو از دست داده بود، بعد گویا تا سال آخر دیپلمش، یا حتی بعدتر، هنوز دفترچه هایی که باباش انبار کرده بود را استفاده می کرد! چیزی که تو ذهنش مونده بود این بود که این بابای ما اگه اینهمه دفترچه سفید انبار نکرده بود ما طی دوران تحصیلمون ممکن بود سختمون بشه و دفتر مشق نداشته باشیم، مثلا! با این آسیب ژرفی که از کودکی اش بهش خورده بود الان در تلاش بود که یک شرکت عمرانی ثبت کنه و سابقه دارش کنه و پروژه بگیره که بعدها بچه هاش ناچار نشن برن دنبال کار و بیان شرکت بابا جونشون!

زهی خیال باطل!

هییییییییییییییییچ کس، و تاکید می کنم هیییییییییییچ کس به انتظاری که از دنیا داشته نرسیده است!! مقام نکبت عظمی نبود مگه! یک مملکت ثروت و یک جهنّم قدرت مگه نداشت؟ آرزوش چی بود؟ چقدرش محقق شد؟!

هیچ!

یک روز صبح اول وقت گّه شد رفت!

یا اون سر سرزیری تخم و ترکه اش که گویا سالها جنایت کرد، و اونم به گه تبدیل شد،

فی الفور!!

خدا بیامرزه بابام آدمها را خوب قضاوت می کرد! یکی از نشانه ها که بی نهایت جدی می گرفت و ازش بدش میومد را اینجور توصیف می کرد، می گفت طرف سر، سرزیری است! یعنی سرشو زیر می اندازه!! یعنی چشماشو می دزده از آدمها و ساکت است. یعنی بروز نمی ده و نگاه نمی کنه که آدم نفهمه چه خباثتی تو وجودشه.

و راست می گفت!

این پسر اخته این بابا هم بد سر سرزیری ای بود!!

اون حرومزاده زرشکیان را هم بگم، اصلا فکر نکنید اون آدم ساده یا خوب یا بیچاره ای هست ها!! آدمی که تو اون سطح به اطلاعات دسترسی داره، و بعد هنوز برای حکومت و رهبر کونی اش دم تکون می ده، به مراااااتب خطرناک و بی پدر مادر تر از خیلی جنایتکارهاست! حالا باشید تا ببینید.