یک بابایی رفته بود جایی دزدی، گرفتار می شه و کار به رضایت و دادگه می کشه، مال باخته شرط رضایت را می ذاره اینکه مادر سارق صیغه اش بشه!
حالا دسیسه بوده یا چی، دزدی نرید! همون عین آدم کارتونو بکنید.
یک عالمه در شرایط سخت خوابیدم! دانشگاهم. آدم با یک عالمه سن و عرض و وزن وقتی لپ تابش کار نکنه مطلقا هیچ کار دیگه ای ازش بر نمیاد! زشته خدایی. نه صنعتی بلدیم نه زمینی داریم روش کار کنیم نه کارگری بلدیم نه مغازه ای ماشنی که بار ببریم نه چمیدونم خیاطی کردنی، نجاری، جوشکاری، تاسیسات، هیچ هیچ مطلقا هیچ!! ما چه مهارتی داریم بعد یک عمر زندگی؟
هیچ
دیشب دارم فکر می کنم نکنه چربی خونم بالاست که همه اش خوابم میاد؟ مرزی بود پارسال. یکی دو ماه دیگه باز می رم چکاپ...
خوابمم میاد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:5 توسط مسیح
|