شده یک پرّه ای وقتی تند می چرخه، دیده نمی شه؟

می گفت یک ریزپرنده ساخته اند که با این قابلیت، نامرئی اش کرده اند!

جالبه. و جالب تر اینکه بیشتر عمر من رفته و در دنیای پیش رو با این المانهای عجیب و ترسناک، زیاد توقف نخواهم داشت!

آدمهای عجیب، نچسب، تکنولوژی های عجیب، ترسناک...

با اینکه از مردن خیلی می ترسم، بخصوص مردن در تنهایی، منتهی،

چیزی هم نمانده که بخوام براش بمونم!

همچنان بازار مسکن را دنبال می کنم. خونه هایی که من می پسندم اقلا یکساعتی اینجا وجود دارند! بزرگ، و به نسبت اینجا نصف قیمت. منتهی هر روز خدا باید رفت و اومد!! ماشین می خواد با بنزین فلان قیمت...

چایی دم کردم. درسته هر ننه قمری دیگه یوتیوب و اینستا داره آموزش می ده و وااااقعا حال آدم بدمیشه اما، بعضی هاشو هم گوش می کنم. دیشب یک پسره شمالی داشت می گفت آب جوش می بندیم رو چای خشک بعد می ذاریم قوری نیم ساعت لای حوله بمونه! انگار ماست مایه می کنیم، اون شکلی. بعدش می ذاشتش سر سماور. گفتم هر خاله ای هم یک گهی می خوره ها! با این حال این یکی را الان دارم تست می کنم. نه برای چایی اش، می خوام دیرتر آماده بشه فقط!