اعظم
داستان داره قشنگ می شه به نظرم
ماجرا اینه که این کشورهای نکبت مسلمان، یک دوره طولانی پشت سر ایران قایم شده بودند، آخوند احمق از کیسه ماها خرج می کرد با اسرائیل می جنگید، اون مسلمونهای شپشو کیف اقتصادیشو می بردند و منتظر نتیجه بودند تا اینکه زد و دندونهای آخوند را تو دهنش خرد کردند.
الان، اون مسلمونهای چرکو دیگه مجبورند خودشون عملا برن خط مقدم و خودشون شخصا درگیر بشن سر اعتقادات تخمیشون! بخاطر همینم می بینی عربستان با پاکستان، شما بخونید گهستان، و با ترکیه پیمان می بندند و صحبت سر اینه که مصر هم بهشون اضافه می شه بعدها. یعنی سرطان متاستاز می ده اینبار و از همه سمت اسرائیل احساس نا امنی خواهد کرد. حمله دیشب اسرائیل به تجهیزات ترکها در سوریه هم از این قرار بوده که نذاره اینها نزدیک بشن بهش.
حالا حسن ماجرا چیه؟ این که اولا اسرائیل در خصوص تمام کردن پروژه آخوندها مطمئن تر خواهد بود چون می دونه یک کشور به بزرگی ایران دوست و پشتیبانش خواهند شد! بلاشک! دوم اینکه این نکبتهای گوزوی مسلمان در هم کوبیده می شن و اولا هرآنچه از قبل بیچاره کردن ما خورده بودند کوفتشون می شه، بعدشم دیگه از اون دشداشه و طلاها احتمالا خبری نخواهد بود، هرکی برمیگرده سر راه و رسم اجداش، مثلا سوسمار می خوره! وقتی آرامکو نباشه، دیگه عرب کجا می تونه گوسفند درسته کباب کنه بعد بشینه عین این چرکها با دست بیفته به جونش غذا بخوره؟
باری.
بجز این، عصر با فهمیه چت کردیم بعد از سالها. گفت اعظم مرده! طفلک اعظم!! اعظم یک زن بی ریخت و بد پوز بد اخلاق گهی بود که در کل عمرش فکر کنم دو سه بار بیشتر نذاشت شوهرش کوسش بذاره!! یکی اش که بچه درست کرد، یکی هم یکبار نمی دونم چی شده بود هوایی شده بود اجازه داده بود به شوهره. تا بالاخره مرد! هفت سال قبل شوهرش رفته بود به یکی رفقا که شرکت داشت گفته بود اسم اعظم را تو لیست بیمه رد کنه که اعظم بتونه از تامین اجتماعی حقوق بگیره! بخاطر اینکه اعظم زیر بیست سال سابقه کار داشت، و بهرحال دوست داشت دولت را بدوشه!! اون دوستمون هم که ایشاالله نون سواره باشه و خودش پیاده، انجام داده بود براش. از این باب دعا کردم اون رفیقمونو که من در راه انداختن شرکت اون هم سهیم بودم، و بعد که راه افتاد کلشو بهش واگذار کردم، و دریغ از یک تشکر!! حتی یک سررسید!! اینهمه من بیشعور بودم در انتخاب شرکا!! به زمین گرم بخوره ایشالله.