تاثیر بر پیرامون
یک گاهی آبجی به شوخی جدی بهم می گه که تو بر من تاثیر بد داری.
حالا منظورش از بد، مثلا اینه که من بگم فلان غذا بیخود است، با وجودی که قبلا دوستش داشته اما از چشمش میفته غذا.
به نظرم طبیعی است. بماند که من حاشا می کنم همیشه منتهی، قبول دارم که آدمها بر هم اثر دارند. مشخصا خود من به شدّت تحت تاثیر بقیه ام، حتی اگه اینو بروز ندم.
باری، پریشبها با فامیلمون که کمبریج دانشجو است حرف می زدم. این یک استاد هندی داره که تمام یکسال گذشته بچه را تحقیر کرده و توهین کرده و از گروه کنارش گذاشته و کارشکنی کرده تو کارهاش. بچه طفل معصوم هم قرمساق نشنیده، واقعا سال سختی را سپری کرد و دیدم پریشب داشت می گفت که فلانی یک مقاله بهم داد که اینو بخون نظرتو بده، سه روز وقت منو گرفت آخرش بصورت ریاضی بهش ثابت کردم اشتباه است! بعد جلسه گذاشتیم، نشونش دادم ، قبول نکرد و گفت حتما یک چیزی تو ذهن من بوده!! نهایتا پیشنهاد کرده که خب حالا بیا با هم، درستش کنیم و منتشرش کنیم...
در ادامه این بحث گویا شازده شک می کنه که نکنه چیزی که باعث شده یکسال من جواب درست نگیرم، تکرار همین اشتباه باشه در داده های اولیه ای که این استاااااد بهم داده. رفته و چک کرده و فهمیده که استاد، تو تز دکتری اش هم اشتباه کرده!! و بخاطر اون اشتباه بوده که کار این هم جلو نمی رفته است!
اینو به من گفت به آبجی هم گفته بود. دیشب به آبجی می گم شنیدی که فلانی اینطوری می گفت؟ بعد درحالی که بهم اخم کرده بود می گه بله بهم گفت و همون موقع یاد تو افتادم و کارهایی که با خانوم چی کردی! گفتم یکی کم بود، شدند دو تا دیوونه!
:))
آی حال داد خدایی!
آی حال داد!!
یعنی اگه من بر اون بچه هم تاثیر گذاشته باشم،
که لابد گذاشته ام،
از خودم خععععععععععععلی رضایت دارم!!!
بخصوص که مردک یکسال تمام هم خون به دل بچه کرده است!! درسته که نمی تونه الان هم شاخ بشه ولی همینکه بین خودش واستادش این روشن باشه که زور دست کیه، خیلی فرق ماجراست!
روانی هم خودتونید! بریم کار کنیم.