سیل نپال، بی نهایت وحشتناک و مخرب بوده و تازه بعد که خروش آب بخوابه اول بدبختی زنده مانده هاست! انواع بیماری ها تا گرسنگی و مشکلات، زندگی های بسیاری را تباه کرده و می کنه در این بین، هر موقع من کلیپی می بینم، یادم به فروشنده ای می افته که 220 یورو از پولمو بلوکه کرده اینجا، و بی شک مال همون سمت از جغرافیاست، و عجیب دلم خنک می شه! حالا ممکنه نباشه ها، ممکنه مال یک کشور دیگه آسیایی باشه اصلا منتهی، من چون ناتوان شدم در پس گرفتن پولم، و به چشمم اومد که چطور آدمی که روز اول به لکنت افتاده بود که پول را پس نمی ده و باید جنس دیگه ای ببرم از مغازه اش، بعد که حمایت مدیرش را دید، و بعد که دید قانون هم نمیتونه وادارش کنه به برگردوندن پول، الان با اعتماد به نفس کامل، سیخ می ایسته و می گه به هیچ وجه پول نمی دم!
ساده است ماجرا. ما به فروشگاههای بزرگ عادت کرده ایم. جایی که سیاستشون جلب مشتری است و اگه مشتری جنسی را برگردونه به سهولت پولشو بهش پس می دن. حالا بین این رفتارها که کم کم حق شده برای ما، یکسری فروشگاه کوچک یا محلی پیدا می شه که به روال دیگری اند. اینها پول دیگه نمی دن، ولی لطف می کنند جنس را عوض می کنند. حالا دو هفته، یکماه، یا شاید یکسال. ولی بهرحال نخودچی رفته تو جیب بچه و دیگه در نمیاد و این تجربه تلخی بود که من هنوز عصبانی ام ازش، و خب کاری هم از دستم بر نمیاد!
بهرحال اون خشم و دلخوری من التیام پیدا می کنه از دیدن سیلی که نسل این بابا را می شوره و می بره! دو پسر جوان هر کدام با قیافه کیری آسیایی، قد کوتاه، پوست گندمی تیره، موهای صاف تیره، چشمهای کلاغی براق! لجن هایی که تا الان چندین بار منو تا مغازه شون کشونده اند که تمدید کنم اون قبض را، و هر بار حس کرده ام کوچک شده ام و تحقیر شده ام. کیف می کنم از دیدن سیلی که بنیان این حشرات کثافت را از زمین می کنه و به دریا می ریزه! امیدوارم تخم بدی و زورگویی و دروغ را ببره این آب!! مردک تو چشم من نگاه می کنه دروغ می گه که من بهت گفتم قبل از خرید که قانون ما اینجوری است! هم خودش می دونه دروغ می گه هم من منتهی، من راهی برای اثباتش ندارم...