مصری امروز آزمایشگاه بود،

با ده من عسل نمی شد خورد این بشر را!

یادم افتاد به شوهر عمه ام. یادم نیست کدوم رفقاش یا هم خدمتی هاش یکبار در وصف کمالاتش گفته بود یکروز صبح پامیشد هین هین هین هین بیخودی می خندید و شاد بود و جک می گفت دیوانه مون می کرد، یکروز هم انگار کونش گذاشته باشی، به تعبیر من، با خودش و زمین و زمان قهر بود!

حالا این توصیف بر مصری هم سوار می شه. انگار پریود شدن داره! امروز اقلا در شیفت صبح، خعلی زهرمار بود برای خودش. ممکنه خانوم چی چیزی بهش فرو کرده باشه بعدا ممکنه بگه.

باری.

دیروز به نفیسه پیام دادم که حالا بار نمی تونی ببری، پول بدم می تونی ببری؟

یک شبانه روز که کلا جواب نداد، عین همیشه اش این طبیعی بود منتهی الان که جواب داده هم نوشته که دارم برای فلانی می برم، ببخشید!

دلخور نشدم ازش، حتی یک ذره، ولی فکر کردم واقعا چرا بعضی ها اینهمه به درد نخور می شن؟! بعد برای همچین به درد نخورهایی، ما چرا وقت می ذاریم، چرا حالشونو می پرسیم، چرا سراغشونو می گیریم اصلا؟ ما چه خرهایی هستیم!!

این بابا اولا که زر می زنه داره پول می بره. اینها پولشون کجا بود؟! حالا گیرم که داره می بره هم، شما بگیر پنج تا ده تا اسکناس اضافه تر، سنگینه؟!

نگران مسوولیتشی، بگو آقا اگه گم شد ازم گرفتند یا هرچی خسارت نمی دم! منم قبول می کنم. ولی اینکه نبری، نخوای ببری، اصلا نپرسی چقدر هست! اصلا فکر نکنی خب شاید کار لازمی است که من باید شعور به خرج بدم ببرم! مگه اون موقع که نصفه شب تنها بودی یارو کلید انداخته بود اومده بود بالا سرت سه سااااعت وقت منو نگرفتی هن هن و فین فین و گریه زاری؟ بشر؟!

بماند. خوبه که رو کسی حسابی باز نکرده ام که بخوره سر پوزم!

امروز جمعه است. فکر می کردم پنج شنبه باشه و واقعا خوشحال شدم که جمعه است!! من به تعطیلات آخر هفته ام شدیدا نیاز دارم! میام مدرسه البته، منتهی، لازم بود بدونم تعطیلم!!

صبح به بچه خواهرم فحش یاد دادم. ظهههههر ننه اش زنگ زده بهم!

می گم آقا فحش جلای روح است!! بادبزن شش است!! اونم که دیگه بچه نیست باید بتونه بلد باشه که بده!

مخالفتی هست؟

اگه هست بگید تا سهمتونو که کنارگذاشته آماده است، بهتون بدم!