دکتر 1
چندین سال قبل که من عازم تحصیل در مقطع دکتری شدم، یک دوستی را هم سوک کردم که تو هم بخون!
پیشنهاد من دانشگاه های تهران بود منتهی دیگه نمی دونم تو کدوم دانشگاه آزادی همون نزدیک خونه، یک چند سالی شهریه داد و لابد درسی هم خوند و خلاصه دکتر شد. قبل از من!
حالا دیدم امروز نوشته بود که براش خواستگار پیدا شده، وضع توپ، همه چیز تموم، ولی تحصیلاتش کم است!
حالا من که نمی دونم چقدر است که کم است، منتهی داشتم فکر می کردم چه روزگار عجیبی است که به هرکی خواستیم خوبی کنیم انگار انداختیمش تو چاه! اینم اگه دکتر نشده بود، اقلا الان فاصله خودشو با طرف کمتر می دید، شاید میومد می رفت سر زندگی اش!
کم کم به این نتیجه می رسم که باید بد بود، خشن بود، بی شعور بود! والله اینجوری هم خود آدم راحت تره هم بقیه!
نه؟ به نتیجه درستی نرسیده ام؟
من دیروز پریروز به دوست پسر نفیسه پیام دادم، حالشو پرسیدم. همینجوری، الکی! از باب انسان بودن.
این ندید پیام ما را اصلا.
امروز چند بار یادم افتادم، مجدد پیام دادم، بازم خبری ازش نشد. حالا دو ساعت قبل هم چک کرده بود واتس آپ را.
عصر جمع کردم بیام خونه اومدم تو حیاط می بینم با بقیه دوره ایستاده حرف می زنه! بهش می گم گوشی ات را چک می کنی اصلا؟ می گه دیدم، حوصله نداشتم جواب بدم.
همین! ببخشید نداره تهش ها! حوصله نداشتم!
بعد من، به خودم می گم خب بشر! تو چرا خودتو سبک می کنی؟
بهش به شوخی گفتم اخلاقتو درست کن، اگه هم قهری بگو تا من از در اونطرف برم اذیت نشی یکوقت!
بابا! به تخمم که دختره نتونست کارشو درست کنه، مگه من سنگ انداختم جلو ات؟!
ولی، تقصیر منه...