هوا به غایت گرم شده است. استخر به راه بود امروز. شاید نه و نیم بود که یک خانوم آقا حصیر انداختند و لخت شدند کنار استخر، تا خود یازده که سرک کشیدم همچنان لخت همونجا بودند. بعدش هم بقیه آدمها.

امروز آش رشته پختم. این سری به یاد سارا اول پیاز داغ درست کردم بعد نخود لوبیای پخته به پیاز داغ اضافه کردم و باقی مراحل. طعم آش ایشون که نشد، ولی خب، یادش بودم. و بعد از سالها که کشک نداشتم این سری آبجی برام کشک آورد و یک طعم قدیمی تو مذاق من تکرار شد. آش رشته با کشک! جالب بود. خدایی فرهنگ بی نهایت غنی و پرباری داریم که امیداورم بتونیم به زودی بهش برگردیم و بهش ببالیم و برهمه فخر بفروشیم. آدم تا نیاد خارجه و نبینه چه بی بتّه هایی هستند قدر آنچه هستیم را درک نمی کنه.

شاید برم فروشگاه. شیر بخرم، دستمال توالت، بادوم، خرما، برنج تخفیف خورده بود تازگی ها، خمیرمایه می خوام کم کم...

شیشه های فر را در کردم که تمیز کنم. جلویی دو جداره است، الان جدار داخلی را تو حمام گذاشته ام آغشته به وایتکس، یکم شفاف بشه ببینم توشو. کاش یک خونه از خودم داشتم! واقعا نیاز دارم خونه دار باشم خودم. یک خونه با ایوان، پارکینگ، آشپزخانه ای که بزرگ باشه و بتونم بخش نونوایی توش داشته باشم حتی!! قد یک کابینت جای خمیر کردن و چونه کردن و آرد و تنور و نان...

تو این خراب شده هرچه کنی انگار نمی شه پیش بیفتی به لحاظ مال! من اندازه حقوق یک بیکار فقط کسورات دارم!! قشنگ دو سوم حقوق منو به خودم می دن، یک سومش را ازم می دزند. بلکه بیشتر نزدیک چهل درصد کمتر از قراردادم پول می گیرم. طبقه متوسط، هیچوقت نمی تونه جلو بیفته چندان، مگه بلیط بخت آزمایی اش برنده بشه! یکی دارم تو کیفم منتهی، سالهاست چیزی برنده نمی شم. با اینحال دوست دارم بخرم. این که تو کیفم دو تا برگه باشه که به احتمال یک در 140 میلیون، زندگی ام را از خاک بلند کنه، جالبه و پر هیجان! اغلب ماهی یکی می خرم، گرونترین راهم می خرم!! که اگه شد، درست بشه!!