یک جوانی هست، به اسم کیان بابان زاده. ایشون گویا خواننده و مدرس موسیقی سنتی است. خدایی در حدی که من می فهمم هم قشنگ می خونه. اونجوری هم که تخم و ترکه شجران فشار به ماتحتش میاد، به این بنده خدا نمیاد و خیلی روان و مسلط است اما،
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه،
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد!
این طفلک اولا که تو این دوره دنیا اومده! خودش بزرگترین دهن کجی چرخ گردون به یک استعداد و یک عمر تلاش! بعدش، بدشانسی مضاعف هم داره طفلک! یادمه اولین کنسرت که می خواست بذاره فکر کنم پارسال بود که ییهو مملکت تپید و شلوغ شد و این بنده خدا هرچه رشته کرده بود پنبه شد. الان کف اینستا، التماس می کنه که پستهاشو که بی چشمداشت در اختیار همه گذاشته، برای بقیه بفرستیم!
بختت بخشکه مرد!! مابفرستیم هم، گره از کار تو باز نمی شه! برو بده از نو بنویستند رو پیشونی ات را!
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 23:1 توسط مسیح
|