به شدّت خسته و له ام!
تمام دیروز و امروز رو یک صندلی ناراحت نشسته بودم و مشارکت کننده یک سمینار بودم. اصل سمینار سوئد بود، ماها اینجا اینترنتی شرکت کرده بودیم. موضوع کلا موضوع من نیست و دهنمو باز نکردم در کل این دو روز هرچند رئیس جلسه، یک ایرانی شمالی بود و چندین بار سعی کرد که ما اینترنتی ها را به حرف بیاره. به نظرم این نقطع ضعف من است و باید روش کار کنم چون بهرحال چندتا نظر که داشتم! هرچند، همه را دیرتر از موقع تونستم جمع بندی کنم! ولی الان فهمیدم که چیزی که انتظار می رفت مشارکت فعال بود!! بقیه، خیلی متفاوت بودند. همه کارهایی برای ارائه داشتند. یک پسره بود بی نهایت فاجعه هم کار کرده بود هم انگلیسی اش فاجعه بود هم بچّه بازی در کرد! سوال ازش پرسیدند گفت کار فلانی بوده که قبل من بوده من نمی دونم! درحالی که توی بزمجه مسوول کارهای قبلی هم هستی! باید بررسی می کردی که بفهمی چه گذشته و باید جواب سوال را می دونستی و اگه غلط بوده باید اصلاح می کردی. خیلی بچه گانه و زشت بود کارش. پرتغالی ها چوب کون گشادیشونو خوردند!! یک دختره هست و یک خانوم بزرگه ای استادشه و خب مسوولیت با استاد است. باهوشه زنه، خیلی هم باهوش و بلاست منتهی، وقتی وقت نذاری و فکر نکنی می ری تو جلسه می بینی مچتو یک جوری می گیرند که نه خودت می تونی دفاع کنی نه جوجه ات! ایرانی های دیگه خوب بود کارشون.
اینستاگرام گوش می دادم، دیدم پادشاهی خواه ها از یک جاسوس پرده برداشته بودند، که از قضا همسایه من است!! همین بیخ! با یک پسره ازدواج سازمانی کرده و جفتشون آنتن های جمهوری اند!! اهل اصفهان!