دختره عن!
درباره دوست دختر این رفیقمون نوشتما،
فکر کنم خیلی قبل تر هم ازش نوشته بودم. الان یکی دیگه از معجزاتش یادم اومد که خدا وکیلی اگه به سر من پیاده کرده بود تف هم بهش نمی کردم منتهی، بعضی وقتها نمی دونم چی میشه که ماده ها اینهمه نفهم می شن و نرها اینهمه خر!
دختره می گفت با پسره رفته بودیم مسافرت، فلان جا. ارمنستان شاید. بعد، پسره گویا یک غذایی که فلفل دلمه ای داشته را به خانوم تعارف می کنه غافل از اینکه خانوم به فلفل دلمه ای حساس است.
دختره می گفت، می گفت تا آخر اون سفر من باهاش حرف نزدم!
شما فکر کن یک پسر هرچقدر سر به راه و بی خرده شیشه، واقعا از کجا باید بدونه که یکی ممکنه به فلفل دلمه حساسیت داشته باشه؟ خب وقتی نمی گی، اون بیشعور بازی بعدش چیه؟
آدمها گاهی تو یک جغرافیا یا سمت یا موقعیتی نسبت به بقیه اند که فکر می کنند برتری دارند، بقیه باید اونها را بفهمند، مراعاتشونو کنند و .... بعد کافیه یک ذره از اون مکان یا موقعیت جابجاشون کنی می بینی گوووووووووووووووز از اینها برنده تر و با وجود تر بوده!! مشکلات، خیلی وقتها از این ناشی میشه که جایگاه و اندازه خودمونو نمی دونیم!! وقتی نمی دونیم چقدری هستیم، بعد خب کائنات نشونمون می ده اندازه واقعیمون چقدره!! جوری سر پوزمون می زنه که تا ته عمر، دمغ می مونیم!
دختره عن!