من نمی دونم شما چقدر به این باور رسیده اید اما، بارها به من اثبات شده ماجرا! این هفته در شروع هفته، وقتی داشتم تو خیابون راه می رفتم به سمت مدرسه، دندونم شکست! نوشتم همون موقع. الان در آخرین روز همون هفته، ساعات آخر، نتیجه اون پروپوزالی که داده بودیم بیرون اومد، و رد شدیم! اون چیزی که بهش باور دارم اینه که سالی که نکوست، از بهارش پیداست! هفته ای که قراره به گا بریم هم، از اولش هویداست!!
با این حساب، یک بازه نامشخصی بی پول خواهم بود! شروع از دو ماه و نیم دیگه! گه به توش!
عمده امتیازی که کسب نکردیم از نداشتن برنامه زمانی، و نداشتن جزئیات مالی است. یکجا هم نوشته که تیم توان مدیریتی لازم را ندارد!! در برنامه زمانی نوشته فقط عناوین کارها آورده شده. اینها انتظار داشته اند بگیم هر کدوم کی شروع می شه کی تمام. سگ برینه به کلّه اینها که نمی فهمند تو یک کار تحقیقاتی نمی شه همچون برنامه ای داد و اگه کسی بده معنی اش این نیست که می تونه انجامش بده. ماهها کار می کنی نمی شه، یکباره حل می شه ماجرا! کار عملگی که نیست بگی خرد خرد ساخته می شه که. جواب مساله تازه، یکهو مشخص می شه، ممکنه آخرین روز کار!
بهرحال، مهم نیست. به تخمم.
و به تخم همه شما!!
سروش! تخمتو بیار بهش بیاویزم بخشی از این شکست سبکی که رخ داده را!
واللللللللله!