نه و نیم صبح شنبه است. تعطیلات آخر هفته. صداق قار قار لباسشویی میاد. دیروز قبض آب را دادم. برای دو ماه، 43 یورو قبض آب اومده بود. کمتر از دو ماه فکرکنم. به نظرم بهتره بیشتر لباس بشورم! بخصوص تا وقتی آفتاب هست و می شه خشک بشه تو آفتاب تموز! البته هنوز تموز نشده. تابستونه هنوز.

دیشب خیار شور درست کردم. پروبیوتیک!! صبح در کمد را باز کردم بوی خیارشور زد بالا!! فکر کنم بوی سیر بود به این سرعت!! شما هم درست کنید به نظرم. آب نمک چهاردرصد درست کنید و خیار و سیر و شوید و فلفل سیاه بریزید تو آبش و دور از نور، با در باز، بذارید حپلی ها بگوزند و عطر خوش طبیعی اش خونه را خوشبو کنه!

باید برم خرید. شیر باید بخرم برای ماست، و آب، و شاید یک برش ماهی برای ناهار. خمیر هم کردم باید به موقع بیام بپزم اونو هم...

زندگی ییهو وحشتناک شد به نظرم. باز دستم خالی شد! چه کنم که تا دو سه ماه دیگه یک کار دستم باشه؟ نمی دونم! همه کارها حدود یکسال طول می کشه تا معلوم بشه. تازه بعد اون ماهها طول می کشه تا به قرارداد برسه. کاش این کار خانوم چی را خودم تا ته برده بودم و نذاشته بودم به حساب این پتیاره! اگه خودم برنامه زمان بندی و مالی اش را نوشته بودم بلکه امتیاز بهتری می گرفت...