ماهی
هفت و نیم عصر است. نمی دونم ناهار بود یا شام، اما تازه غذا خوردم. یک برش ماهی قزل آیا به 3.75 یورو. تو فر کبابش کردم با فلفل دلمه ای و پیاز و گوجه در کنار سیب زمینی درشت و سیر له شده و زنجبیل تازه و نمک و فلفل سیاه. لیمو یادم رفت بذارم روش اما. خوشمزه بود. خوشمان آمد.
تا فر داغ بود یک کیک هم بار گذاشتم. عجیب بوی خوشی می ده اینبار! برخلاف همیشه رو قفسه میانی پخته شد اینبار. قبلا یکی پایین تر بود و کف کیک نسبتا از لطافت می افتاد. اما فکر کنم علت این عطر آشنا و تازه، وانیل باشه! خیلی قبل دو شاخه وانیل تازه خریدم. گرون بود. پنج یورو حدودا. بعد تازه فهمیدم باید دم بشه! بلد نبودم. نمی شد. خوندم که باید تو روغن داغ باشه تا عطرش در بیاد. چندباری که تو آب جوش تو ماکروویو گذاشتم خوب نشد. پاشید به همه جا و کثیف کاری بود. وانیل چیزی شبیه پیله لوبیا سبز، خیلی باریکتر است. به رنگ سیاه. داخلش دانه های خیلی ریزی داره اندازه ماسه ریز که گویا اونها باید تو روغن داغ بمونه تا عطرش بیاد بیرون. این سری تا داشتم ماهی می پختم تو فر، یک سانتی از اون شاخه بریدم یک قاشق روغن ریختم روش گذاشتم تو فر! مفصل داغ شد، چوبها حجم گرفت!! بعد که تخم مرغ و شکر را مفصل هم زدم اینو هم اضافه کردم. خلاصه بگم که عجیب عطری داره! و من یادم نمیاد کجا این عطر را چند سال قبل تو چه خوراکی یا مغازه ای استنشاق کرده ام...
دیروز ظهر پوریا از ناهار برگشت دو تا برش کیک رو دستمال دستش بود. گفت یک کسی شیرینی گذاشته تو آشپزخونه. زنگ زد برام بیارند کسی بر نداشت. گفتم نمی خوام خودم دارم و رفتم اتاق کارم. یکم بعد اومد، رفته بود تا بالا و برای من دو برش کیک آورده بود! کیک خونگی خودمو باز کردم که بهش بدم ببره. پای سیب با کنجد روی کیک! اون که تعارف کرد که کیک من بهتره منتهی، خدا وکیلی کیک من به مراتب بهتر بود از کیک شیرینی فروشی!! به قول پوریا بوی ایران می داد! هل داشت!! کنجد داشت. سیب داشت. شیرین بود!! بافتش خوب بود... حالا نمی دونم اینو اگه می تونست بچشه چی می گفت. سر ماجرای کشک هم به این نتیجه رسیدم که بعد از سالها که کشک گیرم نیومد و نخوردم اما کشکی که خودم پختم به مراتب خوشمزه تر و جالب تر بود از کشک مغازه! و خب نمی دونم به کجا دارم می رم اینجور که همه چیز خونگی اش بهتر به چشمم میاد!! نون، کشک، کیک، غذاها... الان همین شامی که من خوردم خونه پر شاید سه یورو برام افتاده باشه. غذاش منظورمه سوای از برق و اب و .... بعد همین غذا را اقلا باید 15 یورو پول بدی نه به این تمیزی درست شده، نه به این مزه! منتهی، خب آدم باید بیرون هم بره. باید با مردم هم بچرخه. نمی شه که عین کرم خاکی زاد و ولدش هم با خودش باشه که!! می شه عین من! این هم بده...
بگذریم.
عجیب ترسیده ام از دو ماه دیگه که بی پول و بی قراردادم!! باید برم پروپوزال بنویسم، و اینبار جدی بگیرم کار را! خیلی جدی! کسی بدهکار من نیست، کسی عظمت کار و ایده منو درک نمی کنه، مگه اینکه خودم، بکنمش تو چشمشون! با این فرمون اگه شل بگیرم، سفت می خورم بی شک...