پنج صبح با صدای بارون بیدار شدم. خیلی زیاد بود. بدجور صدا می داد. تا حوالی هشت صبح ابر تنگ آسمون بود و من به نظرم رسید که نمی خواد برم مدرسه! چه خبره اونجا که اینجا نیست؟!

نمی دونم چرا، دیروز که برمی گشتم تو اتوبوس حالم داشت بد می شد. یک جور سرگیجه و تهوع. اتوبوس شلوغ بود و من از اولش ناچار شدم رو صندلی هایی که پشت به مسیر هست بشینم. به نظرم هم ماسک، هم شلوغی و هم این برعکس بودنه کارمو ساخت. به زحمت جلوی خودمو گرفتم که سر پا بمونم! با این وجود خرید هم داشتم و رفتم انجام دادم و اومدم ولی از شدت خستگی یا حذف خواب ظهر یا نمی دونم اون عارضه، در حال مرگ بودم! یکم خوابیدم، دیدم افاقه نمی کنه. البته قبلش رفتم ماکارونی درست کردم که نمی دونم چرا این شکلی شد!! اون شب با سارا که بودیم پاستا هم دیدم رو میزها و فکر کنم دلم خواست، منتهی چیز دیگه ای خوردیم. بازم ترکیب لوبیا سیاه و برنج و گوشت کباب شده و موز سرخ شده که دقیقا بافت سیب زمینی داشت و یک آرد سرخ کرده ای و یکم علف که طعم اسفناج می داد بعلاوه چیپس بی نمک و فلفل. تفاوت قیمتی نداشت و پاستا هم همون می شد ولی دیگه رفتیم هر دو تا از یک دکّون سفارش دادیم که پاستا نداشت. بهرحال برای پاشش آبی بر عطش هوس پاستا، درست کردم که خب، نشد! فاجعه شد یک مقدار. از خستگی و خواب هم هلاک بودم که دیدم افاقه نمی کنه رفتم دوش گرفتم، خوب بود این. ولی تا خود ته شب هیچ کار مفیدی نکردم!

خلاصه کنم که نرفتم مدرسه!!

الان گوش راستم درد می کنه. اثر نا آرامی یکی از دندونهاست و من موندم تو کار خدا که چکار داره می کنه با من؟!! الان بجز اون دوتا ایمپلنت که ولش کرده ام امان خدا، یک دندونم پانسان است که 22 روز دیگه نوبت دارم. یک دندونم هفته قبل شکست که هفته دیگه نوبت دارم. الان این یکی هم درد گرفته و تو آینه به نظرم میاد بین اون و دندون کناری سیاه است. تعجب می کنم اینها مگه کورند که یک آینه تو دهن آدم نمی چرخونند ببینند اینها را! این سری که واقعا کور بودند و هیچ راهی برای تشخیص مشکل نداشتند و الله بختکی پر کردگی قبلی را برداشتند و پانسمان کردند. درست بود کارشون ولی فکر کنم صرف خطی که من دادم رفتند جلو وگرنه خودشون هیچ مشکلی تشخیص نمی داند. مطلقا هیچ!

چه کنیم با دندون جدیدمون حالا؟!!

نمی شه از الان زنگ بزنم نوبت بگیرم برای این یکی هم. پرونده ام را داره طرف باز می کنه می بینه  همه وقتهای درمانگاه را من گرفته ام!! گرفتاری شدیم به قرآن. وقتی ماها لوله فلزی را زیر خاک با حفاظت کاتودیک می تونیم از خوردگی حفظ کنیم، نمی دونم این ابالهه چه می کنند که بالاخره یک چیزی تزریق آدم کنند اینقدر خرابی دندون نده خب! نمی شه؟