نمی دونم استرس چیزی را دارم، یا از بس میخوابم، شبها بی خواب می شم. از چهار صبح بیدارم!!
از ترس اینکه اینهمه راه برم و خوابم بگیره تو مدرسه، امروز را هم نرفتم!! منننننننزل تخم می ذارم!!
باید برم آب بخرم. قبلا آب شیر می خوردم، مشکلی هم حس نمی کردم باهاش تا اینکه این شازده کناری کرونا گرفت و براش آب خریدم. فکر کردم برای خودمم خوبه بخرم! ولی نخریدم بازم. تا یک روز که داشتم اتو می زدم دیدم هی وای من اندازه یک ته منقل رسوب از اتو اومد!! فکر کردم خب اینها تو کلیه منم همینه دیگه. بعد دیگه آب خریدم. مصرفم زیاد نیست، هفته ای پنج لیتر مصرف مستقیم آب دارم فقط. برای نوشیدن. منتهی مشکل اینه که الان دیگه حس می کنم تفاوت آبها زیاد است و دلم نمی خواد آب شیر را بخورم. انگاری شربت گچ است، رقیق البت!! خلاصه که باید عصری برم آب بخرم.
دلم می خواد می رفتم موهامو هم کوتاه می کردم. آرایشگر نزدیکمون هست ولی کارشون و قیمتشونو نمی دونم! برای همینم جرات نمی کنم!!! اون که همیشه می رفتم نزدیک دانشگاه است و معطلی هم داره یک کم. اون بیشتر زنونه است انگاری!! ریسک کنم برم یک آرایشگاه زنونه نزدیک؟! فوقش خراب کاری می کنه و دیگه نهایتش دو برابر ازم می گیره دیگه. بیشتر که نیست. از مصداق های آرامش تو این مملکت یکی هم اینه که شما یقین داری کلاهی اگه سرت بره، خیییییییییلی هم گشاد نیست. درباره رستوارن و غذا داشتم فکر می کردم ها. کاری نداره رستوران کجاست و کلاسش چیاست منتهی یک پرس غذا دیگه حدود قیمتش دستته. ییهو فاکتور عجیب نمی پیچند برات. واقعا امنیت رویه ها و نمودهای خیلی زیادی داره. خیلی خیلی زیاد...
عجالتا.